Tuesday, December 26, 2006

سکوت و بگو مگو

پ ن عکس: البته تاریخش مال فرداس یعنی چهار شنبه چون به دلیل الطاف بسیج دانشجویی نشد یک شنبه باشه
هاهاها فکر کردید اسرار مگومو بگم. فقط همین قدر بگم که
.1 شنیدم بعضی وقتها آدما ازم میترسن.
2. یه بار رفتم رستوران تاج محل و یه خانومه با پنس یه دسمال لوله شده ی آبی خیس جلوم گرفت و من بعد از کلی فکر به نتیجه نرسیدم که خوب این به چه دردی میخوره و آخرش بهش گفتم نه مرسی و اونم به زور دسمالرو بهم داد J)

3. چاقوی سوییس آرمیم و زنجیری که یه سرش به چاقو و سر دیگش به شلوار کوهم وصله تو گروه کوه خیلی معروفه و به دلیل اخلاقیات من که معمولا ذره ای لوس بازی درش نیست در هر برنامه پیش میاد که بهم بگن تو باید پسر میشدی و جدا هیچ چیز به اندازه این جمله رو نرو یک فمینیست راه نمیره چون این یعنی لازمه و یک اصل اساسی دختر بودن, ننر بودنه. برنامه علم کوه رو نگو که رسما اسمم رو گذاشته بودن فرانچی ( همون پسر شر که آخر, سر از دارالتادیب در اورد توی کارتون بچه های مدرسه آلپ)
4. دوستان به خصوص همسفران در رابطه با خواب منو به القابی نظیر کیسه سیب زمینی مفتخر کردن. چون هر جا خوابم بگیره کیسه خوابم رو پهن میکنم و بعد از مدتی که دیگران میخوان بخوابن با من مواجه میشن که تمام جاها رو گرفتم و بعد مجبور میشن سر و ته کیسه خوابم و بگیرن بذارنم یه گوشه و مشاهده شده که هیچ تغییری در روند خواب من پیش نیامده.
5. اکثرا این حرف منو باور نمیکنن اما خطراتی که در کوهنوردی و سنگ نوردی و اسکی کوهستان تجربه میکنید هیجانش از همه چیز دیگه بیشتره حتا از پاراگلایدر یا کایت موتوردار. اما اعتراف میکنم از ورزشهای آبی خیلی خوشم نمیاد شدیدا کوه رو به دریا ترجیه میدم و تا حد ممکن از استخر به خصوص دوری میکنم.
هوم منم آنا و هیوا و نینا و زیستن و رضا و دامون رو دعوت به بازی میکنم البته فکر کنم اسمشو یلدای سال دیگه بذاریم بهتره.

3 Comments:

Anonymous sanjab said...

کیسه سیب زمینی :) خیلی جالب بود

Tuesday, December 26, 2006 9:58:00 AM  
Anonymous نینا said...

بذاریم اش سال دیگه؟؟ :))

Wednesday, December 27, 2006 8:44:00 AM  
Anonymous زیستن said...

نیل عزیز و مهربان
منم بازی کردم ولی گمان کنم یه خال سوختم :))
NG :))

Thursday, December 28, 2006 5:41:00 PM  

Post a Comment

<< Home