Monday, December 26, 2005

خطوط

آخرین ثبت نگاهم از تو
دست ذهنم بر آن
خطوط حک شده ی قصه ی مان می خواند
آشفته خطوطی که حتی من و تو
از سطری نا خوانا گذر میکردیم
nil

2 Comments:

Anonymous محمد said...

کار قشنگی بود
یک شعر داشتید که آخرش اینجوری بود

"
چهار چوبم را خود سوزاندم
خاکسترش حاصلخیزی افکار من است
"
این دو خط رو خیلی دوست داشتم و شاهکار بود.
موفق باشی

Thursday, December 29, 2005 9:04:00 PM  
Anonymous shafagh said...

This is really nice!:) I like it very much! miss you:(

Friday, December 30, 2005 2:06:00 AM  

Post a Comment

<< Home