Tuesday, February 07, 2006

سیاه چاله ای به نام جامعه

خودسانسوری چیزی که دیشب فکرمو شدیدن مشغول کرده بود و امروز با دوستان شدیدا بحث کردندو کردیم. اما فایدش این بود که من پذیرفتم که این مسئله برای ما آنقدر درونی شده که دیگه با احساساتمون و منطقمون و حتی خودمون تفکیک پذیر نیست.تنها راه حلی که به نظر من میرسه اینه که فرد باید به سطحی از آگاهی برسه تا بتونه مرزهای فکری, احساسی, و عقلانی خودشو بسازه جدا از مرزهای پذیرفته شده جامعه .حالا اینکه انحراف از معیار مرزهاش چقدر باشن بسته به ارزش چیزی داره که دز ازاش از دست میده و ارزش اون چیزی که به دست میاره. اما نمیفهمم چرا جامعه ما انقدر دست به بازتولید سنتهای و تفکرات زشت قدیم میزنه .در حالی که اینها بنای تاریخی نیستند که ارزش نگهداری داشته باشن. ما یاد گرفتیم آگاهانه یا نا آگاهانه زیر لایه های حرکت کنیم حالا به علت بی اعتمادی نسبت به دیگران یا ترس از بی آبرویی و غیره تا اونجا که حتی وقتی در مورد کسی حرف میزنیم که حظور داره مثال را با شخص دیگر یا نام دیگری ذکر میکنیم.
وقتی دقت کنی میبینی انقدر این مسئله توی آدمها پیش رفته که مثل یک سیاه چاله همه جنبه های زندگیت رو تو خودش فرو برده و تو هر چی راجع بهش آگاهتر میشی تازه حس میکنی بیشتر فرو رفتی دیگه حتی نمیتونی بگی مرز تو کجاس و مرز دیگران کجا...

زاهد

معبد خاکستری سردی بود
زاهدی خفته بر خاک
میدید خواب رنگارنگ رقصی شاد در دشتی سبز و بی پایان
کودکی رقصان گفت:
زاهدی را دیدم, گرد مرگ خورده, لرزیده, کف بر دهان مرده
همگان ترسیدند
کودکم را بردند
من آواره کوه, آواره دشت
چرخیدم, رقصیدم, خندیدم
جهشی کردم, اما
دره خاکستری بی پایان

nil

3 Comments:

Anonymous Anonymous said...

گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد
گفتا مگوی با کس تا وقت آن در آید
دره خاکستری هم آخری دارد

گازرخان رفتی پای هفت خوانان؟
علم کوه ؟
از تعبیر دره ء خاکستری بی پایان یاد علم کوه افتادم

Wednesday, February 08, 2006 2:21:00 AM  
Anonymous nina said...

ajab shery bood in sher e zahed... mamnoonam doost e jadide man. :)

Wednesday, February 08, 2006 4:07:00 AM  
Blogger Nil said...

من هنوز علم کوه نرفتم اما قصدش هست اما از روی یک تیغه بالای صخره شروین که به سمت اسپیلت میرفتیم هم همین حس بهم دست داده بود البته بیشتر صخره خاکستری بی پایان بود
khahesh :)

Wednesday, February 08, 2006 4:10:00 PM  

Post a Comment

<< Home