Tuesday, February 21, 2006

سرگیجه


هی آدم میاد هیچی نگه نمیشه!! امروز رفتم دانشگاه میبینم انجمن اسلامی که این چند ماهه این همه بلا سرش اوردن و هی تعلیق کردنش و اون همه تحصن کردیم و اینها. یه پستر بزرگ زده که خالد مشعل سالن چمران فنی سخنرانی داره. حماسهء حماس و این چرندیات.روی پستر هم کلی با ماژیک از این کار انجمن اسلامی انتقاد شده بود. منم که شاخام زده بود بیرون روانشناسی رو بیخیال شدم رفتم ببینم تو این هشت ماه که الف نون اومده چطور ممکنه روی راستیای سنتی انقدر زیاد شده باشه که برای خالد مشعل تو دانشگاه سخنرانی گذاشتن!! خلاصه کیفمونو تحویل دادیم و از دروازه ی امنیتی گذشتیم و سوییچ ماشینم رو هم چک کردن یه وقت بمبی چیزی توش نباشه و وارد سالن شدیم که پر بسیجی بود و هر دو جمله درمیون که مشعل شعله میپراکند همه براش دست میزدند. تا اونجاش و که تونستم سر جام بشینم و بشنوم هی از خودشون تعریف کرد و آخر هم گفت ما به کشورهایی مانند ایران که به ما کمک کردند و در کنار ما ایستادند وفاداریم دیگه داشت حالم بد میشد و زدم بیرون که دیدم یه گروه با کلی پلاکارد دارن شعار میدن و میرن سمت سر در دانشگاه هر چی گوش دادم نفهمیدم چی میگن حتا نفهمیدم فارسی صحبت میکنن تا اینکه نزدیکتر شدم و یه شعار آشنا گفتن: زندانی سیاسی آزاد باید گردد. و باز با لهجه خودشون شعار دادن و وقتی پلاکاردهاشونو خوندم فهمیدم اءتلاف کردها هستند که در اعتراض به کشته شدن نه کرد در سالروز اوجالان در دانشگاه راه افتادن. وقتی هم که برگشتم دانشکده خودمون و دیدم مثل همیشه همه دور حوض نشستن و چایی میخورن و از هیچ چیز خبر ندارند نه از اتفاقهای امروز نه از قطع درختای لویزان نه از خودکشی یه دختر روزنامه نگار در زندان نه از قتلها و اعدامهایی که هر روز بیشتر و بیشتر اتفاق میافته نه از فاجعه ای که این قضییه انرژی اتمی میتونه و داره سرمون میاره, حالم خیلی خیلی بد شد . از این همه چند دستگی و دسته های افراطی .یکی اونقدر خودشو تو مساءل غرق میکنه که سریع خفه میشه یکی هم تا اون حد زده به کوچه علی چپ که حتا نمیفهمه علی چپ بود یا راست گیج شدم. بعد هم با جریانات انتخابات شورای صنفی مواجه شدم که یکی از پسرایی که کاندید شده بود داشت آخر وقت کارت اونهایی که حوصله رای دادن نداشتن و جمع میکرد بره به خودش و رفقاش رای بده!! آخه یعنی حتا تو اجتماعی به این کوچیکی درون یه دانشکده تازه بین اونایی که اونقدر ادعاشون میشه که برن کاندید بشن هم نمیشه انتظار رعایت حقوق همدیگرو داشت؟!! چه چیزهایی یا چه کسانی طی چه مدت تونستن این بلا رو سر مردم ما بیان که بد ترین کارها و فجیع ترین رخدادها جزو روزمرگیمون شه تا اون حد که حتا متوجهش نشیم.

3 Comments:

Anonymous P said...

2 taa aadame gonde oon sare donyaa daaran yavaash yavaash baa bikhiyaali jooneh bachashoono migiran oonvaght to migi mardom chera nesbat be jaame'ashoon bikhiyaalan?! maa iranianeh aziz osoolan too hameh chi kheili hasaasim. kheili fekresho nakon chon joz hamoon sargijeh hichi nasibet nemikoneh.

Wednesday, February 22, 2006 12:55:00 AM  
Blogger dena said...

az koja midooni ke in jama'at bikhial , ye roozi kolli hers nakhorde bashan o hala daran ba bikhiali chaee mikhoran ?!!

Thursday, February 23, 2006 7:49:00 AM  
Blogger Nil said...

اگه منظورت زمان انقلاب و جنگه که سن این جماعت بی خیال اونقدر نیست که بگیم انقدر دیدن و شنیدن که حالا خسته شدن و دوران بازنشستگیشون اومدن دانشگاه چایی بخورن

Thursday, February 23, 2006 9:41:00 AM  

Post a Comment

<< Home