تفاوت از زمین تا آسمان است



زن قرمز پوش بسیار توجه من رو جلب کرده بود. با اخمی همیشگی می رقصید, حرف می زد و حتا با حفظ همون اخم در چهره, شادمانی می کرد. در مدت کوتاهی که مهمان عروسی قشقایی ها در هنگام گذر از روستایی در استان فارس بودیم. حرف های جسته گریخته زیادی راجع به زندگی سخت ناعادلانه زنهای ایلیاتی زیر سلطه مرد سالارانه سنت شنیده بودم. حیف که وقت نشد آنقدر بمونم تا صحبت کنیم یا ببینم. در سه برخوردی که در طول سفر با قشقایی ها رخ داد اما تفاوت میان زن و مرد از زمین تا آسمان بود. عکس اول مربوط به برخورد اول با ایل در حال کوچ بود. ایلی که هر چه نگاه می کردی فقط کودکان و زنان را می دیدی پیاده یا سوار بر خر در سنگ لاخ. و گله ی بزها و تعدادی هم سگ. که وقتی فوضولی هام جواب پیدا کرد مردها را دیدم سوار بر نیسان در جاده.
عکس دوم زنی در حال زدن شیر . یک عالمه بزغاله و وسایل و دو دختر بچه و اثری از مردی نبود تا ببینم او چه می کند.
و عکس سوم که متعلق به زن قرمز پوش است و زنهای دیگری که لباسهایی بی نهایت زیبا بر تن دارند و با هماهنگی کامل با موزیک محلی در تراس خانه ای می رقصند. و مردها هم در حیاط حلقه ای تشکیل داده و می رقصند اما نشانی از لباس محلی یا حتا به قول خودمون لباس پلوخوری هم نمی بینی. تی شرت و شلوار پارچه ای . شاید اول فکر کنیم که ایول چقدر به زن هاشون می رسند. اما شنیده ها و اخم همیشگی است که شاید واقعی باشند. نه تن هایی محصور در پارچه هایی رنگارنگ. در هر حال تفاوت از زمین تا آسمان است. چگونه فرهنگی می گوید که در یک عروسی زنها باید زیبا ترین لباس های سنتیشون را بپوشند اما مردها مهم نیست که با لباس هر روزه بیان حتا نه لباس سنتی؟. مسلما مخالف زیبایی رنگارنگی که دیدم نیستم. اما مفهوم اون تضاد از تراس تا حیاط می تونه وحشت ناک باشه.
...
اما از آن رو که اینجا بودن زیاده است, و از آن رو
که به ظاهر, همه ی آنچه اینجایی ست, و نا پدید شونده,
که ربط عجیبی به ما دارد, نیازمند ماست. ما,
نا پدیدشونده ترین ها
ریلکه
عکس دوم زنی در حال زدن شیر . یک عالمه بزغاله و وسایل و دو دختر بچه و اثری از مردی نبود تا ببینم او چه می کند.
و عکس سوم که متعلق به زن قرمز پوش است و زنهای دیگری که لباسهایی بی نهایت زیبا بر تن دارند و با هماهنگی کامل با موزیک محلی در تراس خانه ای می رقصند. و مردها هم در حیاط حلقه ای تشکیل داده و می رقصند اما نشانی از لباس محلی یا حتا به قول خودمون لباس پلوخوری هم نمی بینی. تی شرت و شلوار پارچه ای . شاید اول فکر کنیم که ایول چقدر به زن هاشون می رسند. اما شنیده ها و اخم همیشگی است که شاید واقعی باشند. نه تن هایی محصور در پارچه هایی رنگارنگ. در هر حال تفاوت از زمین تا آسمان است. چگونه فرهنگی می گوید که در یک عروسی زنها باید زیبا ترین لباس های سنتیشون را بپوشند اما مردها مهم نیست که با لباس هر روزه بیان حتا نه لباس سنتی؟. مسلما مخالف زیبایی رنگارنگی که دیدم نیستم. اما مفهوم اون تضاد از تراس تا حیاط می تونه وحشت ناک باشه.
...
اما از آن رو که اینجا بودن زیاده است, و از آن رو
که به ظاهر, همه ی آنچه اینجایی ست, و نا پدید شونده,
که ربط عجیبی به ما دارد, نیازمند ماست. ما,
نا پدیدشونده ترین ها
ریلکه