اولین هایم

من که ام جز باد و, خاری پیش رو؟
من که ام جز خار و, باد از پشت او؟
من که ام جز وحشت و جرئت همه؟
من که ام جز خامشی و همهمه؟
من که ام جز زشت و زیبا, خوب و بد؟
من که ام جز لحظه هایی در ابد؟
...
ای دریغ از پای بی پاپوش من!
درد بسیار و لب خاموش من!
شب سیاه و سرد و ناپیدا سحر
راه پیچاپیچ و, تنها رهگذر.
...
من سلام بی جوابی بوده ام
طرح وهم اندود خوابی بوده ام
زاده ی پایان روزم زین سبب
راه من یک سر گذشت از شهر شب
چون ره از آغاز شب آغاز گشت
لاجرم راه ام همه در شب گذشت.
شاملو (شعر ناتمام)